آيت الله جاودان
متن بيانات جلسه سوم مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
سه شنبه, 26 اردیبهشت 1391 ساعت 13:20

متن بیانات آیت­الله جاودان

جلسه سوم مورخ 24/8/1388

 

مقتل­خوانی صحیح

بزرگترهای جلسه باید کاری انجام دهند. اینکه با هم مقتل بخوانید. کتابی است با عنوان موسوعه در 11 جلد که هر جلدش بیش از  1000 صفحه است. تمام مقاتل از قدیمی­ترین مقتل تاکنون را جمع­آوری کرده است. فقط یک جلدش مربوط به حضرت ابوالفضل(ع) است. یکی یکی روایات را در موضوع مقتل از قدیمی­ترینش تا جدیدترین آن را ذکر کرده است.

هر چه زمان می­گذرد، دامنۀ مقتل گسترده­تر می­شود. چرا؟ در وقایع روزمره ما وقتی کسی که بزرگسال است و موضوعی را که برایش اتفاق افتاده و تعریف می­کند، 20 سال پیش که جوانتر بود مفصل­تر و کاملتر می­گفت و الان گوشه­هایی را فراموش کرده است. این طبیعی است اما در وصف واقعه عاشورا هر چه زمان می­گذرد توصیفات گسترده­تر و کامل­تر می­شود.

مثلاً مقاتل زمان قاجار حرف­هایی دارد که مقاتل زمان صفویه ندارد. چرا چنین است؟

آیا امام تازه­ای پیدا شده و خبری تازه آورده؟ این نویسندگان یا اینکه باید خواب دیده باشند یا امام زمان(عج) را دیده باشند و از ایشان پرسیده باشند و یا اینکه جعل کرده باشند.

اشراق نمی­شود. این یک اصل است.

بالاخره این موضوع یک حادثه تاریخی است. مثلاً حضرت رقیه(س) وجود دارد یا نه؟ یکبار می­گویند ایشان از بالای شتر افتادند، دستش شکست. سال بعد می­گویند دو تا دستاش شکست. و سال بعدش می­گویند همه استخوان­هایش شکست. .... نمی­شود. این همان اشراق است.

 

روضه­خوانی با اخلاص

شما روضه می­خوانید که مردم بپسندند؟ یا اینکه روضه می­خوانید که صاحبش بپسندد؟

اگر دنبال پسند صاحب روضه هستی، صاحبش حرف راست را می­پسندد. دروغ نمی­پسندد.

حالا "مرد"می­خواهد روضه بخواند که فقط او بپسندد. ما هم روضه می­خوانیم که مردم گریه کنند! خُب نکنند!

اگر شما از بند گریه کردن مردم گذشتی، عالم به پای روضه­ات گریه می­کنند. خیلی از روضه­­خوان­ها دیده­اند که دیوار مجلسی که در آن روضه خوانده می­شود، گریه می­کند.

اگر روضه خواندی که مردم گریه کنند، خب، با گریه مردم مُزدت را گرفته­ای. بعد از 20 ـ 30 سال که روضه خواندی، مردم به­به گفتند و پای روضه­ات گریه کردند، تو هم مُزدت را گرفته­ای! برو دنبال کارت دیگه.

تو عالم قیامت ترازوهای دیگری است غیر از این ترازوهای ما. ترازوی ما این است که صدای فلان مداح قشنگ است یا صدایش سوزناک است یا اینکه فلان مداح حرف­های جدید می­زند!! هر سال یک حرف تازه در روضه می­زند!! بریم ببینیم امشب چی می­گوید؟! (اسمی از مداحان نمی­گویم چرا که می­شناسید)

حاج آقا حق­شناس می­فرمود: حاجتی داشتم. رفتم مداحی دعوت کردم. نابینا بود. صدایش هم بد بود. آبله­رو و بدترکیب هم بود. دو جلسه خواند و حاجتم را گرفتم. حال اگر ما بودیم چه کسی را دعوت می­کردیم؟

باور کنیم که ترازوهای آن دنیا با اینجا فرق می­کند. اگر با ترازوی آنان خواندی، اهل آنجا می­شناسنت و إلا نمی­شناسند و برخوردشون فرق می­کند.

بلال مؤذن پیغمبر(ص) بود، جبرئیل به پیغمبر(ع) عرض کرد: این وقتی سحر مناجات می­کند، آسمونی­ها مشتاق صدای اویند!! در حالیکه بعضی­ها می­گویند صدایش قشنگ نبود!

 

همه چیز از آن اوست

آشیخ مرتضی زاهد می­گفت: خدایا می­خواهم نوحه بخوانم. قبل از نقل این داستان بگویم که نوحه­خوانی خیلی قیمتی است. مرحوم آقای بهجت به سیدصادق شمس که از مداحان قَدَر با صدای بسیار عالی و شش دانگ در قم بودند، در مجلسی با عتاب گفته بود: نوحه بخون، بهت میگم نوحه بخون، تو نمی­فهمی...

باید بدونید این نوحه­خوانی قیمتی است. آشیخ مرتضی زاهد هم به خدا گفت: خدایا یک نوحه­ای به من یاد بده که من اون نوحه را برای مردم بخوانم. خب، چرا گفت: تو به من یاد بده که اون نوحه را بخوانم؟! جوابش مهمه؛ در واقع می­خواست چیزی بخواند که روز قیامت مطلعش نکنند که چرا این را خواندی؟! باور کنیم که کلمه کلمه­اش را باید جواب بدهیم. دقت کنید که کلمه کلمه، نه شعر به شعر!!

سئوال می­کنند که شاعر گفته، تو چرا خواندی؟! باید یک به یک جواب بدی. به واقع که نمی­توانیم اینچنین جواب بدهیم. پس یه شعری به من بده که دیگه من را نگه نداری که چرا این را خواندی؟ تا سئوال کردند چرا این شعر را خواندی می­گویم خودت گفتی و یادم دادی. خب، برو حسابت درسته....

آیا ما حوصله معطلی در قیامت را داریم؟! می­توانیم کلمه به کلمه را جواب بدهیم؟ می­توانیم 50 هزار سال بمانیم و یک به یک کارها، حرکات چشم و... را جواب بدیم؟ وای از آن روز.

قرآن می­فرماید: برای هر کلمه (دقت کنید که هر کلمه) مأموری است که آن را ضبط می­کند و آنجا سئوال می­کنند. اگر با کلمه­ای بازی کردی، باید جواب بدی که چرا چنین کردی؟

آشیخ مرتضی اینطوری گفته بود که بهش یاد داده بودند و این را می­خواند:

هذا عذاک یا حسین                     روحی فداک یا حسین

مردم با همین نوحه سینه می­زدند. حالا... ایشان می­خواند منتهی وزن شعر را خراب می­کرد. وقتی وزن شعر بهم بخورد، نمی­شود سینه زد دیگه. یه طوری می­خواند که سبک سینه­زنی بهم می­خورد. بخاطر اینکه تو اون دنیا نگهت می­دارند که چرا با این وزن خواندی؟ باید جواب بدی. با این روش جواب می­دهد: خدایا من که روی وزن نمی­خوانم. من از وزن هم گذشتم. نه اصل شعر برای من است و نه وزن شعر، خودت دادی. ....... اینطور قبول میشه.

قبولی مهم است یا نه؟ تو اون دنیا محتاج قبول شدن یک کلمه است! همان یک کلمه اگر قبول شود...

آن طرف مي­روی منتظر يك كلمه قبولي هستی، فقط يك كلمه.

از نمازهايمان كه گذشتيم، روزةمان هم همينطور، فقط گرسنگي مي­كشيم. دیگه...

اصل چيه؟ اصل قبولي است! اصل اينه كه مردم گريه كنند؟ نه. مجلس حال کند؟ نه. مردم خيلي لذت ببرند؟ نه. جمعيت زياد بيايند؟ نه. اصل اين است كه او بپسندد!

چيزي مي­خواهم بگويم، كمي شبهه دارم ولي چون مي­شود مي­گويم! حضرت آيت­الله بهجت به مداحي فرموده بودند: حاضرم همه چيزم را بدهم ولي يك روضة تو را بگيرم.

نگفته پیداست که روضه قبول را می­گوید نه هر روضه­ای را. چيزي را عرض مي­كنم كه غصة من است: اگر من یک گناه انجام داده باشم؛ 60 ساله مي­گويم خدايا منو ببخش. آيا گناهي كه انجام دادم قبول بوده؟ حتماً‌ گناهي بوده. حالا من استغفار می­كنم از كجا معلوم كه قبول باشد. شب­های ماه رمضان تا صبح ناله مي­زنم شب قدر ماه رمضان كه همه بخشيده مي­شوند شايد منو بخشيده باشه شاید هم نبخشیده، من چه كنم، قبولي در دست اوست.

این آدم از اين مي­ترسد. چون قبول شدم اعمال را می­فهمد. انسانهاي بزرگ مثل آيت­الله بهجت متوجه قبولي مي­شوند من نمي­فهمم كه قبول شده يا نه. باید بترسم.                               اللهم صل علی محمد و آل محمد

***********

دستورات شرعی برای پاک شدن است

آيه 6 سوره مائده دستور وضو ، غسل و تيمم می­دهد: إذا قمتم ألی الصلاه فأغسلوا وجوهکم و أیدیکم ألی المرافق

وقتي براي نماز بيدار مي­شويد، صورت و دستها را تا آرنج بشوئید. در ادامه هم دارد که سر و پاها را مسح کنید...

و إن کنتم جنباً فاطهروا... دستور غسل می­دهد و در ادامه هم دارد: فلم تجدوا ماءً فتیمّمواکه دستور تیمم بیان می­شود. سه حکم در این آیه بیان شده است. در پايان دستور تيمم (خاكمالي) چنین که خداوند نمي­خواهد بنده را به حرج بيندازد كه در هر شرايطي بايد وضو بگيرد. چرا که گاه در شرایطی قرار می­گیری که آب در دسترس نیست یا ضرر دارد. شخصي آبله گرفته بود به سختی افتاده بود قومش او را غسل دادند، آن شخص مُرد.

وقتي آب براي شخص مضر باشد غسل كردن باطل است. خداوند می­فرماید که ما نخواستیم به سختی بیافتید ولکن لیطهرکماين دستور را براي پاكي و تطهير انسان فرمودند.

این خواسته الهی برای پاک شدن شما در پایان سه حکم است، یه موقع است که می­فرماید غسل کنید تا پاک شوید خب هنگام غسل نبايد روي بدن مانع باشد. باید مانع را مثل رنگ روغن، کِرم و... را پاک کنی تا آب به پوست برسد. وقتی دستور می­رسد که با آب بشوئید یا خاک بمالید که پاک شوید معلوم می­شود که اين پاكي براي پوست نيست بلکه یک پاکی دیگر است، علما می­فرمایند این پاکی هدف اعلای دستورات شرعی است. هر دستور شرعي آدم را پاك مي­کند، به عبارت دیگر عمل به هر دستور شرعی، یک عیب آدمی را برطرف می­کند. وقتي انسان از دل خمس و زكات مي­دهد، عيبي از او برطرف مي­شود. هر چه بیشتر بدهد بیشتر عیوبش برطرف می­شود. بُخل عيب بدي است که وقتی از دستت بریزد، عیب برطرف می­شود. این حکم برای تمام دستورات شرعی است. به عبارت قرآن هر حکمی یه نحوی آدمی را تطهیر می­کند. همه دستورات شرعی، حکمی است برای تطهیر و پاکیزگی.

قرآن در مورد زكات مي­فرمايد: خُذ مِن أموالِهم صدقه(در قرآن صدقه با عنوان زکات آمده) زكات اين­ها را بگير تا تُطهرهمتا پاكشان كني وتُزكيهمآنها را تزكيه كني.

به عبارت دیگر اینکه بگو نماز بخوانند، نماز تطهیر می­کند، بگو جهاد بروند، جهاد آدم را تطهیر می­کند و....

روايتي است در مورد نماز كه می­فرماید نماز مثل شستن بدن در نهر آب روزانه پنچ بار است. در ادامه امام سئوال مي­پرسد که آیا  مي­شود كسي پنج بار بدنش را غسل کند و روي آن چركي بماند؟ خُب، نمی­شود. اگر نماز واقعي باشد.

 

بهشت از آنان پاکان است و بس

تمام دستورات شرعی، احکام شرعی برای تطهیر آدمی است. نتيجه اینکه جز آدم تطهير شده به بهشت راه پيدا نمي­كند. اگر اين كارها ثمر دهد تو را بهشت راه مي­دهند و اگر ندهد در جهنم سوزانده مي­شويد تا تطهير شويد.

این یک حساب ساده است، فرض ندارد كه منِ ناپاك به بهشت بروم. اینکه با امام حسین(ع) بخواهی بشینی که اصلاً... چرا که تو بهشت راه نمی­دهند جز پاکان. تمام دستورات شرعي هم براي پاكي هستند و اگر جدی­تر بخواهیم مطرح کنیم اینکه دستورات شرعی حتي برای پاكي­هاي اخلاقي است.

در قرآن آمده که و نزعنا من صدورهم من غل(ما در فارسی می­گوئیم غل و غش) از سينه­اش مي­كَنيم تا به بهشت برود. تو این دنیا غل و غش را از سینه­اش درآوردیم تا پاک شود، اینجا نشد در برزخ 100هزار یا سال 500هزار سال طول مي­كشد تا پاک شود. شما مي­توانيد در دنيا طی يك روز بخل را از سينه بكنيد، مثل بچه­هايي كه روي مين رفتند. آنها سخی شده بودند چرا که سخاوت درباره جان از همه بالاتر است.

كسي در جبهه بود كه برای رفتن روی مین قرعه زدند به نام او افتاد. فردي قرعة او را خريد. بار دوم نيز همين اتفاق پيش آمد. باز هم فروخت. دفعة سوم كه قرعه به نام او افتاد گفت كه ديگر نمي­فروشم. بخشيدن جان بالاترين سخاوت است البته بماند كه بعضي­ها پولشان از جانشان مهم­تر است.

اين طرف يك روزه مي­شود خیلی کارها کرد ولي آن طرف دیگه نمی­شود. ما که نمی­دانیم برزخ چگونه است؟ البته چون برزخ نشانه­هایی از این دنيا را دارد باز مي­توان یه ذره كارهايي انجام داد. كسي كه اين طرف انسان خوبي بوده مي­تواند آنجا هم کاری انجام دهد ولي كسي كه تو این دنیا خواب بوده آنجا هم خواب است تا برود قیامت به حسابش رسیدگی شود. یه چیز می­گوئیم و می­شنویم ولی نمی­دانیم یعنی چی؟!!


قيامت را از اينجا توضيح مي­دهیم: و ما قدر الله حق قدرهخداوند را آن طور كه بايد نشناختند.

مگر خدا چگونه است که نشناختند؟ به زبان بشري می­توان اینگونه گفت: آنچنان که ما يك 2 ريالي در دست می­گیریم و می­چرخانیم همة زمين و عوالم مانند يك 2 ريالي براي خداوند است لکن يك 2 ريالي هم به حساب نمي­آيد لکن زمین و همه عوالم در مشت اوست: و الارض جميعا قبضته زمين در قبضه قدرت اوست. آسمان­ها در هم پیچیده شده است به قدرت او... این است قیامت. تا آنجا که و نفخ في الصور...

 آخرش می­فرماید آنهايي كه پاك زندگي كردند، حرف گوش كن بودند، اين­ها را دست جمعي به سوي بهشت مي­برند، مي­رسند کنار در بهشت و تمام درها برای آنان باز مي­شوند فتحت أبوابها و مأموران بهشت به آنها می­گویند سلام علیکم. طِبتُمپاك بوديد پس بفرماييد بهشت. چشمم ناپاک بوده، حسود بودم؛ ... نمی­شود.

تا پاك نشوي نمي­شود.طِبتُم فَادخُلوُهااین "ف" برای نتیجه است. یعنی چون پاک بودید پس بفرمایید بهشت. بهاي بهشت فقط یک چیز است و آن پاكي است.

طرف می­گوید من خیلی اسمی هستم؟! و... به اسم نیست، طِبتُم فَادخُلوُها.

 در محرم مقتل بخوانبد

چون نزدیک محرم است، باید فکری کنید برای مقتل­خوانی. مقاتلی که در دسترس است چون منتهی­الامال، لهوف، مقرم و نفس المهموم و ترجمه دارند... را بخوانيد. مرحوم آشيخ جواد خراساني ديوان شعري دارد که مانند مقتل است. اين ديوان را گفته كه روز قيامت آقايان نگويند: شعر نبود. پس شعر هست؛ شعرش هم ساده هست.

***********

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

داستان است در قرآن درباره هابيل و قابيل كه قابيل گفت: من تو را مي­كشم. هابيل فرمود: اگر تو دست بلند كني براي كشتن من، من دست بلند نمي­كنم. این فرد غیر از آدمی معمولی است ...

در داستان حضرت ابراهيم(ع) نيز حضرت فرمود: من در خواب ديدم كه تو را سر مي­برم. خب این خیلی سخته! مگه می­شود که فردی سر پسرش را ببرد. اگر هم بابا بخواهد سر ببرد مگر فرزند تن می­دهد؟ اسماعيل فرمود: انشاءالله صبر مي­كنم. این افراد طور دیگری هستند... عاشورا هم يک طور دیگری شده بودند.

آنکه ایستاده بود تا امام نماز بخواند، وقتي تير بيايد، اگر ما باشیم مي­كشيم كنار، ولي آن سينه را سپر مي­كند که تیر بخورد تو سینه من ولی به امام حسین(ع) نخورد. یه جور دیگر شده بودند.

وقتی که از بابا پرسید و شنید که ما بر حق هستیم، گفت پس چه باک؟

تو عاشورا همه عوض شده بودند. ما هم می­توانیم عوض بشیم فقط باید یه کم حرف گوش کن باشیم...

عبارت مقتل این است: إستأذن أباه فأذن لهاز بابا اجازه بگیرد و بلافاصله اجازه داد. تنها كسي را كه معطل نكرد پسرش بود. سریع اجازه داد و گفت برو از خانم­ها هم خداحافظی کن. همونطور سواره رفت سمت خیمه­ها زنان خیام دورش را گرفتند و گفتند: إرحم غُربتَنا... نمي­گذاشتند برود. او نيز حواسش به جاي ديگري است. امام آمد و فرمود: رهایش کنید فإنّه مَمسوسٌ بذات اللهاين حواسش جاي ديگري پرت است بگذارید به ميدان جنگ برود.

رفت و جنگید. بدن زخم شده خون­آلود شده برگشت. بابا مگر نگفته بودی به آرزوم میرسم؟ پس چه شده؟

فرمود: برو پسرم امروز را به شام نمی­رسانی تا آنکه از دست جدت سیراب شوی.

 این بار صدایی که به گوشش رسید، صدای خداحافظی رسید: بابا من هم رفتم، غصه تشنگی من هم نخور، چون جدم آمد و یه جام آب برایم آورد، یک جامی هم برای تو آماده کرده است...

ولا حول ولا قوه إلا بالله العلی العظیم

***********

 
متن بيانات جلسه چهارم مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
سه شنبه, 26 اردیبهشت 1391 ساعت 13:20

متن بیانات آیت­الله جاودان

جلسه چهارم مورخ 22/9/1388

 

قصد قربت در عزاداری امام حسین(ع)

 ابتدا لازم است تا نکته­ای که قبلا ذکر شد را دوباره تکرار کنیم چرا که خیلی مهم است.

نکته این است که عزاداری سیدالشهداء(ع) عبادت است. از عبادات درجه اول است. شکی در این نیست.

عبادت، قصد قربت می­خواهد و عبادت بدون قصد قربت، هیچ است.

در فتوای بزرگان است که عزاداری امام حسین(ع) از اعظم قربات است. در این عزاداری که خودش اعظم قربات است، قصد قربت کردن معنای ویژه­ای دارد. حال نکته این است که ما چه چیز را قصد قربت کنیم؟ آیا می­شود برای کار باطل یا حرامی، قصد قربت کرد؟ می­شود برای دروغ گفتن قصد قربت کرد؟ پس در روضه خواندن نباید یک دروغ هم گفت. نصفه دروغ هم نباید گفت. یک کلمه هم نمی­شود...

اگر کار مباح انجام دادی و قصد قربت نکردی، اشکال ندارد اما اگر قصد قربت کنی عبادت می­شود. مثل اینکه غذا می­خوریم برای لذت! منتهی اگر قصد قربت کردی، این غذا خوردن هم عبادت می­شود.

در عزاداری امام حسین(ع) که اصل عبادت است، قصد قربت ضروری است. یعنی اگر روضه دروغ بخوانی یا روضۀ صحیح نخوانی؛ دیگه اینجا دروغ بستن به پیغمبر(ص) و اهل بیت(ع) مطرح است. گناهی مضاعف است...

اگر در ماه رمضان، دروغ بگویی روزه­ات باطل نمی­شود ولی ارزش روزه­ات کم می­شود، اما اگر دروغ به خدا و پیغمبر(ص) و اهل بیت(ع) بگویی، روزه باطل می­شود.

 

معرفی یک کتاب

کتابی است بنام «لؤلؤ مرجان» ـ  در چاپ­های جدید ترجمه­ای روان­تر دارد ـ را می­توان بصورت درسی بیان کرد. خلاصه این کتاب که اثری است از استاد شیخ عباس قمی، در بخشی از کتاب منتهی­الامال آمده است.

کتاب «لؤلؤ مرجان» درباره شرایط ذکر اباعبدالله و شرایط منبر می­باشد که شیخ عباس قمی آن را خلاصه کرده و در پایان بخش مربوط به حضرت اباعبدالله الحسین(ع) آورده است.


شاخصۀ متون تاریخی واقعه عاشورا

بهترین بخش از تاریخ اسلام، زندگانی امام حسین(ع) است. در بین تمام مورخین اعم از شیعه و سنی، شامی و مدنی و... جریان عاشورا بطور یکسان نقل شده است و اختلاف آن در حداقل است. در تمام متون تاریخی اصول حوادث عاشورا یکسان بیان گردیده است. این نکته درباره زندگانی پیمبر اکرم(ص) ـ که اصل اسلام است ـ صدق نمی­کند چرا که متون تاریخی شیعه و سنی با هم اختلافات زیادی دارد.

در متون تاریخی مختلف از ابن مساکت شامی تا شیخ صدوق شیعی و سیدبن طاووس، همه متون در باب واقعه عاشورا اصول یکسانی را نقل کرده­اند.

 

فهم «امر به معروف و نهی از منکر» در عاشورا

اگر بخواهیم واقعه عاشورا را تفسیر کنیم، باید از کدام دیدگاه بدان پرداخت؟ سیاسی، جامعه­شناسی یا...؟ باید نگاه ما به عاشورا، نگاه اسلام باشد. اسلام چطور به عاشورا نگاه می­کند؟

برای این کار لازم است تا عاشورا را به دست فقیه بسپاریم تا او معنی کند چرا که عاشورا فقه اصیل اسلام است. وقتی فقیه، عاشورا را تفسیر می­کند، آن را به «امر به معروف و نهی از منکر» معنی می­کند.

دلیلش چیست؟ حدیث معروف امام حسین(ع): إنی اُحبُّ أن آمر بالمعروف...

إنما خرجت لِطلب إصلاح فی اُمَّه جَدی....

چرا اصلاح مطرح می­شود؟ چه چیز را اصلاح باید کرد؟ چیزی فاسد شده را اصلاح می­کنند.

امت، فاسد شده است و باید اصلاح شود. از چه راهی؟ جواب: «امر به معروف و نهی از منکر». با نوع خاصی از امر به معروف و نهی از منکر که امام حسین(ع) انجام داده، همان راهی که امام حسین(ع) رفته است. عمل امام حسین(ع) به امر به معروف و نهی از منکر در گونۀ خاصه به خود است.

شهید مطهری نیز همین را بیان می­کند. حرف دقیقی که بیانگر نهایت فهم ایشان است و آن هم عنصر «امر به معروف و نهی از منکر» در نهضت عاشورا است. لکن تمام جریان عاشورا، امر به معروف و نهی از منکر است.

سئوال اینجاست که اگر در یک امر به معروف و نهی از منکر قرار باشد حادثه­ای پیش بیاید، آیا باید بدان عمل کرد؟ مثل اینکه یک بسیجی به فردی لات­ گفته بود که چرا روزه می­خوری؟ و او هم با چاقو زده بود تو شکمش و شهید شده بود. آن جوان اگر می­دانست که چنین چیزی پیش می­آید، نباید نهی از منکر می­کرد. اگر کسی بداند که در «امر به معروف و نهی از منکر» جان، مال یا آبرویش در خطر است، نباید امر به معروف یا نهی از منکر انجام دهد.

با این اصل، پس چگونه در جریان امر به معروف و نهی از منکر عاشورا همه رفتند و شهید شدند؟ آن طور هم تیکه تیکه شدند؟ بعد هم این واقعه از سوی همه عالم تائید شد و امضا گردید؟!

قبلاً که پیغمبر(ص) و امام علی(ع) امضا کردند و بعدها هم بقیه ائمه و اولیاء تائید کردند!! و هیچ کس تو تاریخ بدان خدشه­ای وارد نکرد. این چه امر به معروف و نهی از منکر است که نه تنها جون به خطر می­افتد بلکه تیکه تیکه می­شوند، زن و بچه به اسارت می­روند و... با اینحال صحیح هم هست؟!

جواب در تحریرالوسیله باب «امر به معروف و نهی از منکر» ذکر شده که اگر اصل دین در خطر باشد، «امر به معروف و نهی از منکر» تنها به لفظ و بیان نیست، بلکه باید از جان و همه چیز گذشت. در موارد عادی که ذکر شد، اگر مال، جان و آبرو در خطر باشد، واجب نیست ولی وقتی اصل دین در خطر است، جایز است بلکه واجب است. به قول حضرت امام(ره) وَ لو هر چی شد.

همه نهضت عاشورا «امر به معروف و نهی از منکر» است. نهضت عاشورا یک «امر به معروف و نهی از منکر» مجسم است. چون اصل دین در خطر است که اینجا واجب است.

 

ایستادگی در مقابل بدعت در دین

مسئله دیگر اینکه وقتی بدعتی در دین ایجاد می­شود، اینجا نیز «امر به معروف و نهی از منکر» واجب است حتی اگر جان، مال یا آبرو به خطر بیافتد.

نکته این است که چه کسی باید بدعت را تشخیص بدهد؟ این کارِ عالم دین است.

به خطر افتادن اصل دین و بدعت در دین را باید متخصص دین تشخیص بدهد. لکن امام حسین(ع) بعنوان عالم امت در برابر بدعت ایستاد. البته جنگ را ایشان آغاز نکرد. چرا که صبح عاشورا آنان بودند که تیر اول را انداختند و در همان تیراندازی اول، 50 نفر از اصحاب امام حسین(ع) کشته شدند.

امام حسین(ع) بنا بر جنگ نداشت و برای «امر به معروف و نهی از منکر» راه دیگری مدّ نظر داشت که همین موضوع خودش جای بحث دارد.

«امر به معروف و نهی از منکر» در مقابل بدعت در دین، حدّ نهایی آن است که نباید ملاحظه هیچ چیز را کرد و باید محکم در مقابلش ایستاد. همین اصل است که امام حسین(ع) تا آخرین نفر تا آخرین قطره خون ایستادگی کرد.

 

قیام امام حسین(ع) در مقابل جریان یزید

امام حسین(ع) در نامه­ای به مردم بصره نوشت: إنَّ بِدعتَ قَد اوحیَّت...(باید تصحیح شود)

بدعت زنده شده و سنت میرانده شده است....

وقتی امام حسین(ع) این کلام را بیان می­فرماید، چه زمانی است؟ اول حکومت یزید است.

اینکه بگوئیم امام حسین(ع) در مقابل ظلم یزید قیام کرده، خیلی صحیح نیست چرا که یزید تازه روی کار آمده است. در واقع 15 رجب، معاویه مرده و خبر 10 روز بعد یعنی 25 رجب به مدینه می­رسد. امام حسین(ع) هم 27 رجب از مدینه خارج شده است. وقتی والی مدینه، عبدالله بن زبیر و امام حسین(ع) را برای بیعت احضار کرد، امام طوری عمل کرد و سخن گفت که آن شب را بیعت نکند. همان شب بود که عبدالله بن زبیر از مدینه خارج شد و فردای آن شب نیز امام حسین(ع) با زن و بچه­اش حرکت کرد.

پس یزید فقط 10 روز است حاکم شده و علی­الظاهر هنوز ظلمی نکرده است! تو این ده روز هم مشغول بیعت گرفتن بوده است!! امام حسین(ع) در 20 سال حکومت بابای یزید که رأس کفر بود، تحمل کرده ولی تا یزید بر مسند حکومت نشست، تحمل نکرد و حرکت کرد! چرا؟

حرف این است که امام در برابر جریان یزید قیام کرد. جریان یزید، جریان بدعت است، جریان ظلم به معنای حقیقی است. در واقع هنوز ظلمی به معنای آدم کشتن، مال مردم را خوردن و... انجام نشده است اما همین که یزید روی کار آمده، امام(ع) قیام کرد. حضور یزید در رأس حکومت، بزرگترین ظلم است.

این اصلی را که الان برای شما مطرح می­کنم حدود 35 ـ 40 سال است که آن را مرور می­کنم. از استاد شنیدم، کتاب­ها خواندم، بارها بحث کردم، صدبار گفتم و... تا فهمیدم. شما هم باید چنین کنید لکن إن­شاءالله تو یک جلسه که شنیدید ـ هرچند امکان نداره ! ـ فهمیده باشید.

برای فهم بهتر این موضوع به مطالبی اشاره می­کنم.


قیام ائمه در مقابل بزرگترین بدعت­ها؛ قداست خلافت

عمل خلفا به ظاهر

خلیفه اول که روی کار آمده، نماز می­خوانده، قیافه زاهدانه داشته و... خلیفه دوم هم همینطور و خلیفه سوم 6 سال همین را ادامه می­دهد تا اینکه در 6 سال دوم حکومتش قوم و خویش خود را سرکار آورده و بیت­المال را برای آنان آزاد کرده تا مردم علیه او شوریدند و او را کشتند.

بعد از امام علی(ع) هم معاویه آمده که ظواهر را حفظ می­کند، نماز جمعه می­خواند، خطبه می­خواند، در خطبه مردم را به تقوا دعوت می­کرد و... پس تا اینجا همه این حاکمان ظواهر را رعایت می­کردند.

 

عمل دقیق به دستور الهی

مطلب دیگر اینکه به شما گفته­اند نماز صبح 2 رکعت بخوان اما شما یه وقت حال داشتی و خواستی 6 رکعت بخوانی. خب، اینکه خیلی بهتر است؟! اما گناه کبیره کردی! چون در دین بدعت گذاشتی و هزاران ایراد دیگر...

یعنی در عبادات باید همانطور که گفتند عمل کنیم، یک حرف آن را نمی­توان کم و زیاد کرد. به عبارت دیگر در دین حق نداری چیزی کم و زیاد کنی.

کسانی که در دروس فقهی کار می­کنند، بسیار تلاش می­کنند، این فقها خیلی زحمت می­کشند تا حرف دقیقی از کلام خدا و رسول در بیاورند تا یک کلمه از دین کم و زیاد نشود.

بعد از پیغمبر(ص) ما می­گردیم برای جانشینی ایشان؛ در انبیاء گذشته برای جانشینی پیغمبر اسلام، حضرت نوح(ع) را انتخاب می­کنیم که از همه برتر هستند. این کار مثل همان است که بجای 2 رکعت نماز صبح، بخواهی 4 رکعت بخوانی. این­ها بدعت است. خداوند متعال از این کار راضی نیست. در صورتیکه شما حضرت نوح(ع) را حاکم کردی که شخصی عادل است، معصوم است و... اما خدا راضی نیست. خداوند بعنوان جانشین آخرین پیغمبرش، امیرالمؤمنین علی(ع) را قرار داده و هیچ کس غیر از او امکان ندارد جانشین پیغمبر(ص) باشد.

فرض کنیم که امام حسن(ع) بعد از پیغمبر(ص)، 40 ساله بوده و ما می­خواهیم او را جانشین پیغمبر(ص) کنیم.

نمی­شود! حتی اگر امام حسن(ع) باشد. خداوند متعال، بعد از پیغمبر(ص)، علی(ع) را خواسته است. اگر بخواهیم امام حسن(ع) را حاکم کنیم، بدعت در دین گذاشتیم. این حکم مثل نماز است لکن بالاتر از نماز است.

شما که در نماز نمی­توانی یک حرف را جابجا کنی، به مراتب این حکم بالاتر است. مثلاً بگویی من از سلام بر پیغمبر(ص) خیلی خوشم میاد و در هر حالتی از نماز و در هر رکوع و سجده­ای می­خواهم بگویم: السلام علیک ایها النبی و... خب، نماز باطل است. سلام به پیغمبر(ص) است! ولی نماز باطل است. شما بعد از نماز، تسبیح به دست بگیر و صدهزار بار بگو السلام علیک ایها النبی .. همه را برایت عبادت می­نویسند اما اگر یکبار بی­جا در نماز بگویی، نمازت باطل است.

در جانشینی پیغمبر(ص) هم خداوند متعال فقط امیرالمؤمنین را خواسته و هیچ کس را نمی­توان جای او گذارد. نگو فلان کس که جای پیغمبر(ص) نشست جاهل است، فاسق است و... اصلا این حرف­ها نیست. بعد از پیغمبر(ص) فقط جای امیرالمؤمنین است. کاری هم نداریم کسی که غیر علی(ع) جای پیغمبر(ص) روی کار آمده، مسلمان است، مؤمن است یا... هر کسی بود، این بدعت است. بلکه بزرگترین بدعت است.

این کس، هر کسی باشد، حضورش بزرگترین بدعت است، حتی اگر حضرت نوح(ع) باشد.

خدا فقط امیرالمؤمنین را خواسته است. هر کسی غیر از امیرالمؤمنین باشد، بدعت شده است.

با این بدعت، ائمه چه کردند؟ امام زمان باید با این بدعت مقابله کند. بر امام بعنوان عالم امت، واجب است در مقابل بدعت بایستد. خب، آیا امام علی(ع) مقابله کرد یا نه؟

امیرالمؤمنین علی(ع) تا پای مرگ ایستاد، به انحای مختلف که چگونگی­اش برای جلسات بعد بماند. آیا باید جنگ راه بیاندازد؟ خُب، در آن زمان بر اسلام ضرر داشت.

امام زمان نباید صبر کند. فرض ندارد. امام باید مقابله کند و علی(ع) مقابله کرده، پس برای چی آتش آوردند در خانه­اش؟ چون مقابله کرده بود. این خانه با وضع موجود مقابله کرده و شرایط را نپذیرفته است، آنها هم آمدند که خانه را بسوزانند. مگر نگفت که کل این خانه با هر کس که در آن است...

پس در صدر تاریخ اسلام بعد از پیامبر(ص)، با اولین و بزرگترین بدعت، امام مقابله کرده است. در تاریخ به یادگار مانده و ثبت شده است. معتبرترین مؤاخذ اهل سنت این مقابله علی(ع) را ثبت کرده­اند. علی(ع) هرگز بیعت نکرد.

دقت کنید، اصلاً کاری هم نداریم کسی که غیر علی(ع) جای پیغمبر(ص) نشست، کیست؟ بهترین صحابه پیغمبر است، باشد. مهم این است که خداوند، او را نخواسته و فقط علی(ع) را جای پیغمبر(ص) خواسته است و هر کس دیگر آمده، بدعت است. بلکه بزرگترین بدعت است. و امام آن زمان باید با این بدعت مقابله کند و کرده است.


جریان یزید، بدعتی تازه

حالا وقتی رسیدیم به دوره یزید، بدعتی تازه شکل گرفته است. تا حالا ظاهر را رعایت کرده بودند. قبلی­ها نماز می­خواندند ولو دروغین. شراب می­خوردند ولی پنهان می­کردند. هر گناهی می­کردند کسی خبردار نبود...

اما دوره­ای رسید که یه آدمی روی کار آمده که هیچی ندارد و او جای پیغمبر(ص) نشسته است و این بدعتی تازه است. تا حالا خلفایی که روی کار آمدند، ریش خود را حنا می­بستند، انگشتر عقیق به دست می­کردند. (البته معاویه انگشتر را به دست چپ می­کرد برخلاف سنت پیغمبر! چرا که می­گویند با اینکه این کار از سنت پیغمبر(ص) است ولی چون نشان شیعه است، انگشتر را دست چپ کنید تا مخالفت شود. بدعت این کار را معاویه گذاشت.)

نوع حکومت یزید بدعتی تازه است و امام(ع) باید با آن مقابله کند. اگر تمام تاریخ عاشورا بگردید، یک کلام از امام حسین(ع) برای کار مسلحانه پیدا نمی­کنید. همه حرف امام این است که من با یزید بیعت نمی­کنم، یعنی حکومتش را قبول ندارم. این حکومت اسلامی نیست، مشروع نیست.

لازم است برای فهم این مطالب ده­ها بار آن را گوش دهید، آن را عیناً بیان کنید و بتوانید از آن دفاع کنید. منبعی هم برای فهم آن معرفی می­کنم.

اصل جریان یزید بدعت است نه ظلم یزید.

از همان اول که شنید یزید روی کار آمده تا لحظه­ای که او را می­کشند، فقط گفت که بیعت نمی­کنم.

یک حرفی که برخی روضه­خوان­ها می­زنند این است که امام سئوال می­کند برای چی می­خواهید مرا بکشید؟ آنها می­گویند: بغضاً لأبیک.

این حرف نادرست است. آنها از امام حسین(ع) بیعت می­خواستند و امام هم به هیچ قیمتی حاضر نبود بیعت کند، امیرالمؤمنین هم همینطور بود. ولو بکشند. پای منبر نشسته بود و بالا سرش هم شمشیر بود که اگر بیعت نکنی، می­کشیم. بروبرگرد هم نداشت. هر کسی هم بیعت نکرد، کشتند. آنجا بود که حضرت صدیقه(س) به میدان آمد و جان امیرالمؤنین را نجات داد که داستانش بماند برای ایام فاطمیه.

در دوره امام حسین(ع) بدعتی تازه شکل گرفته است، یزید فاسق، شارب خمر، آدم­کش و... همه کاره روی کار آمده است.


خلفا جای خدا نشستند

از بعد وفات رسول خدا(ص)، کسی که بر جای پیغمبر(ص) بر روی منبر نشست، یک پله پائین­تر نشست. منبر سه پله بود. خلیفه دوم هم یک پله پائین­تر رفت. عثمان دید اگر بخواهد پائین­تر رود باید روی زمین بنشیند، پس رفت جای پیغمبر(ص) بالای منبر نشست. با این توصیف، این­ها شاید خیلی مهم نباشد مهم این است که انحراف را وقتی شروع کردند، نگفتند من مثل پیغمبرم! بلکه ابتدا گفتند: من حکومت بعد از پیغمبر را در دست دارم.

بعد هم خلیفه دوم گفت: پیغمبر یک چیزهایی را حلال کرده من حرام می­کنم و یک چیزهایی را حرام کرده من حلال می­کنم. در زمان پیغمبر دو مطعه بوده که پیغمبر حلال کرده ولی من حرام می­کنم. این یعنی اینکه من مثل پیغمبرم. پیغمبر قانون­گذار بود، پیغمبر شارع اسلام بود

ولی شارع اسلام پیغمبر(ص) نبود، خداوند متعال خود شارع است. پیغمبر فقط حرف خدا را می­گوید.

حالا اینجا این فرد بدون اینکه با خدا مرتبط باشد، حرف خدا را می­گوید!!

چی شد؟!! او خود را جای خدا نشاند نه جای پیغمبر!

ابتدا به نظر می­رسد که تنها همین است که پیغمبر یک چیزهایی را حلال کرده من حرام می­کنم و... پس من مثل پیغمبرم، شارع اسلام پیغمبر بود و حالا من شده­ام. ولی در واقع پیغمبر یک کلام از خودش حرفی نزده و همه را از خدا بیان کرده است. پس کسی که حلال را حرام می­کند، جای خدا نشسته است.

متأسفانه ماها فقط همین را بلدیم که این آتش آورده و در خانه را سوزانده، ولی نمی­گوئیم که این جای خدا نشسته است. فرعون عبارتی دارد که أنا ربکم اعلی ... این­ها پا را فراتر گذاشته­اند. نگفت هر کس به فتوای من عمل کند آزاد است و اگر به فتوای پیغمبر عمل کند هم آزاد است، بلکه گفت: هر کس به فتوای پیغمبر عمل کند، سنگسارش می­کنم. یعنی هر کس حکم خدا را عمل کند، من سنگسارش می­کنم؛ فقط باید به حکم من عمل کنید.

تا آنجا رسیدند که استاندار کوفه به مردم گفت: شما چرا می­روید دور این سنگ­ها بگردید؟ خلیفه خدا عبدالملک در دمشق است بروید دور کاخ او بگردید!

این حرف رسمی اول شخص حکومت اسلامی است!! جایی دیگر است که همین شخص می­گوید: این استخوان پوسیده­ها را چرا می­روید زیارت کنید؟ او رسول است، پیغام آورده، فقط پستچی است! اگر خلیفه خدا را می­خواهید ببینید بروید دمشق و عبدالملک را ببینید... این­ها ماحصل حکومت خلفا است که تا خدایی پیش رفتند.

 

قتل امام معصوم به نیت قربه­الی­الله

سیدبن­طاوس در لهوف می­گوید که 30هزار نفر آمدند کربلا تا پسر پیغمبر(ص) را به قصد قربت بکشند چرا که خدا ازشون اینچنین خواسته است. البته آن موقع در لفظ نمی­گفتند خدا گفته بلکه می­گفتند: اولی­الامر گفته، خلیفه پیغمبر گفته ، امیرالمؤمنین امر کرده که این حسین علیه امیرالمؤمنین شورش کرده و قتلش واجب است.

یک حرف قدیمی است که بعضی­ها می­گویند شریح قاضی فتوا داده ... شریح کی بود؟! این اعتقاد و دین مردم بود. دین مردم چنین بود که اطاعت از خلیفه واجب است، چنانچه سال بعد رفتند کعبه را خراب کردند چرا که امیرالمنین امر کرده بود!

ابتدا پسر پیغمبر را با همه زن و بچه­اش کشتند و کسی دغدغه خاطر نداشت چون دین­شان چنین بود. امام حسین(ع) در مقابل این جریان قیام کرد. اینکه کسی آمده جای خدا نشسته و اینقدر قداست گرفته که معدل خدایی یافته است. امام در مقابل این جریان ایستاد و گفت: قبول ندارم.

حال چه کسی پیروز شد؟ امام حسین(ع) پیروز شد. ولو اینکه تکه تکه شد ولی این قداست باطل را شکست.

این همان اصلی است که در رساله فقها جا می­گیرد. اگر اصل دین به خطر می­افتد باید همه جوره از خودت  بگذری. هیچ باکی نیست از کشته شدن. اگر بدعت پیش آمد آن هم تا اینجا که فرمود: عَلَی اِسلام السلام....

اسلام تمام شد. خداحافظی کامل با اسلام.

اگر این آدمی که صبح و ظهر و شام شراب می­خورد، در مسند حکومت اسلام باقی بود و اطاعتش هم واجب بود، فتوا می­داد که مثلا هر روز بعد از نماز صبح یک لیوان شراب بخورید... این اطاعت واجب بود.

این آدم بر جای خدا نشسته است. حرام و حلال را تعیین می­کند...

عبیدالله بن زیاد گفت: من آب را بر وحش و طیر بیابان حلال کردم و بر حسین و اصحابش حرام کردم...

حالا ما که این مسائل را مطرح می­کنیم، بعضی می­روند تو وادی روضه ولی بحث خیلی فراتر از این است...

 

بُت خلافت

اینقدر قیام امام حسین(ع) اهمیت دارد که در مقابل بزرگترین بُت است که در تاریخ پرستیده شده... در واقع هیچ بُتی به بزرگیِ بُت خلافت پرستیده نشده است.

همه بُت­پرستان وقتی بُت را می­پرستیدند، آن را تمثال خدا می­دانستند و خود بُت را خدا نمی­دانستند. امروز بعضی هندی­ها و بودایی­ها هستند که در مقابل مجسمه بودا می­نشینند. در واقع آن مجسمه را نمی­پرستد بلکه آن را نمونه­ای بعنوان "مرد خدا" می­دانند. با این عبارت که ما دستمون به خدا نمی­رسد و این "مرد خدا" را می­پرستیم. هیچ وقت عقل اجازه نمی­دهد که این بُت را بپرستم، چرا که من خودم این بُت را تراشیدم، نمی­شود که بپرستم.

بُت پرستان هم آن بُت را نمی­پرستند بلکه بُت را تمثال وجود آسمانی می­دانستند. هیچ بُتی در تاریخ به اندازه بُت خلافت اسلام پرستیده نشده است. خلیفه گفته بولدوزر بیارید و کعبه را صاف کنید، مدینه را صاف کنید، همه اصحاب پیغمبر را بکشید، همه خاندان پیغمبر(ص) را بکشید. فردا اگر می­گفت قرآن را تماماً بسوزانید، می­سوزاندند. تمام، همه چی تمام می­شد. خلیفه گفته و امرش واجب است.

خدا مدد کرد که این مطلب را عرض کردم، بقیه­اش دیگه...

خسته­ام...

کتابی که به آن اشاره شد تا بعنوان منبع استفاده کنید، کتابی است بنام «نقشه ائمه در احیای دین» از علامه عسگری که جلد شانزدهم آن همین مباحثی است که خدمتتان عرض کردم. این کتاب را آنقدر بخوانید تا بتوانید آن را بیان کنید.

شعر می­خوانند که امام حسین(ع) برای آزادی کشته شد! آزادی چیه؟ برای ظلم! ظلمی نبود. البته بالاترین ظلم بود ولی نه ظلمی که مردم می­گویند. امام در مقابل حد اعلای ظلم قیام کرد و باقی ظلم­ها زیرمجموعه آن است.

درست این است که امام حسین(ع) در مقابل قداست خلافت قیام کرد. خلافتی که از مقام جانشینی رسول خارج شده و به مقام خدایی رسیده است.

***********

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

وقتی از تشنگی حضرت حسین(ع) سخن می­گوئیم، حضرت علی اصغر(ع) مطرح می­شود.

یک تفسیر از فرمایش امام چنین است که اگر آبش بدهید می­میرد، اگر آبش ندهید می­میرد...

مگر بچه چقدر آب می­خورد؟ یک نصفه استکان برای او کافی است...

هنوز امام داشت صحبت می­کرد، وسط صحبتش بود، اذ رماهُ حرمله بن کاهل بسهم له ثلاث شعب، این تیر را آماده کرده بودند برای مردان جنگی مثل حضرت ابالفضل(ع). باید این تیر آنقدر قدرت داشته باشد از زره نفوذ کند و در تن یک مرد دلاور جنگی فرو رود، آن وقت این تیر با گلوی یک بچه شش ماهه چه می­کند؟...

 

توصیه برای اشک در محرم

کلام آخر اینکه اگر کسی می­خواهد تو محرم گریه کند چشمش را نگه دارد. چشمش به نامحرم نیافتد، نه اینکه نگاه نکنی که اگر نگاه کردی نمی­توانی گریه کنی. مراقب باشید چشمتون به نامحرم نیافتد تا بتوانی گریه کنید. آن وقت مزه گریه را می­چشید. آن مواظب کنید که چشمتون به نامحرم نیافتد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد

***********

 
تیتر بیانات آیت­ الله جاودان در مجمع ادبی مذهبی یاس کبود مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
سه شنبه, 26 اردیبهشت 1391 ساعت 13:18

به نام خداوند متعال

تیتر بیانات آیت­الله جاودان در مجمع ادبی مذهبی یاس کبود

13/8/1386

v       سختی امتحانات الهی به انحای مختلف و ساخته شدن انسان با آنها

v  بندگی خداوند در اطاعت مطلق از ولی امر و امام عصر است که تنها راه رسیدن به خدا می­باشد

v  وسیله تقرب به خداوند ملاک همه چیز است که بهترین وسیله و تنهاترین آن، امام(ع)هستند.

19/7/1388

v  اصل اساسی در تمام امور هدایت است. هر چیز که هدایت در آن بود، آری و اگر نبود، نه.

v  جریان امامت، جریان هدایت است. همه امور باید بواسطه هدایت امام شکل بگیرد که اگر نگرفت باطل است.

v  اگر کوچکترین موضوع در مداحی­مون، خلاف جریان هدایت ائمه باشد، گناهی بزرگ را انجام داده­ایم.

24/8/1388

v  غنی و گستردگی روزافزون متن تاریخی عاشورا با تشریح موضوع اشراق و روش صحیح در مقتل­خوانی

v  دریافت شعر و سبک روضه و نوحه­خوانی برای اهل بیت(ع)از خودشان و پاسخگویی برای هر چه می­خوانیم.

v  مقدمات و ملزومات طهارت و پاکی روحی برای بندگی خداوند و نوکری اهل بیت(ع)

22/9/1388

v       قصد قربت در عزاداری امام حسین(ع)

v       فهم «امر به معروف و نهی از منکر» در عاشورا

v       ایستادگی در مقابل بدعت در دین

v       قیام امام حسین(ع)در مقابل جریان یزید

v  بنای جانشینی خدا در حکم ولایت بر مردم در احکام خلفای غاصب و بنی­امیه

20/10/1388

v       اهمیت نیت و عمل، بر طبق دستورات اصیل و صحیح دین

v       تأکید دوباره بر فهم و عمل در مقابل بدعت در دین

v  دشمنی بنی­امیه در لوای قریش مقابل حکم خدا و اقداماتی برای نابودی کامل دین با حذف ائمه اطهار(ع)

v  شکل­گیری تسنن از زمان معاویه و جعلیات فراوان برای آموزه­های دینی پیامبر(ص)

11/11/1388

v  قرآن متن مکتوب اسلام و تجسم خارجی آن وجود پیغمبر(ص)است و امام نیز چنین می­باشد. هر عمل و اشاره امام حجت بر مؤمن است.

v  رویدادهای بعد از پیامبر(ص)و برنامه خلفای غاصب برای جانشینی پیامبر(ص)،حذف کلیه آثار پیغمبر(ص)، شناخته نشدن امیرالمؤمنین(ع)با حفظ ظاهر دین و البته کم و زیاد کردن احکام دینی در خفقان مطلق

v       بنی امیه به دنبال حذف کامل اسلام و خاندان پیغمبر(ص)بودند.

 
متن بيانات جلسه پنجم مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
سه شنبه, 26 اردیبهشت 1391 ساعت 13:18

 

 

متن بیـاناتآیت­الله جـاودان

 

10/1388

عزاداري براي امام حسين(ع) عبادت است. قصد قربت مي­خواهد وگرنه پوچ است. اميرالمؤمنين از رسول خدا نقل مي­كنند «لاقول الا بعمل» هيچ حرفي بدون عمل درست نيست، «ولا قول و لا عملاً الا بنيت» حرف و عمل بدون نيت هيچ است اگر براي خوش آمد ديگران باشد ريا نيز است و بدهكار مي­شويم چون ريا گناه كبيره است «ولا قول ولا عمل ولا نيت الا بإصابت السنه» همة حرف و عمل و نيت هيچ است مگر اينكه مطابق دستور اسلام باشد اگر يك كلمه اضافه يا كم كنيد به درد نمي­خورد اگر طبق دستور نباشد فايده ندارد دقيقاً طبق چارچوب دين در جلسه قبل نيز در مورد واقعه كربلا و امر به معروف و نهي از منكر كه در بعضي مواقع واجب نيست اگر به جام و مالت ضرر مي­رسد اما در جايي كه اصل دين در خطر است يا در برابر بدهن قرار مي­گيرد بايد بايستد ولي در اين مواقع متخصص بايد باشد. لذا امام ايستاد جلوي بدعتهاي خلفا، خليفه امر به خراب كردن كعبه داد همه انجام دادند خاندان پيامبر را بعنوان ثواب قتل عام كردند اين بدعت بزرگي است طرف به خودش بمب مي­بندد و در مسجد نمازگزاران را به شهادت مي­رساند اگر به اصلش برگرديم مي­بينيم با خاندان پيامبر دشمني دارد اين بحث­ها بايد تكرار شود چون جاي بحث و فكر زياد دارد. چيزي كه امشب به مناسبت شهادت امام سجاد(ع) عرض مي­كنيم خيلي مهم است اگر امام سجاد(ع) را از اسلام بگيريم ديگر هيچ كسي مسلمان نمي­ماند خلفاي اول چون مي­توانستند سوار شوند به اسلام كاري نداشتند ولي بعد خواستند كه دين را از ريشه بكنند بني اميه آمده بودند براي اصل دين، ريشه دين، خاندان پيامبر برادرش را در جنگ بدر كشتند همچنين پدر بزرگش و عموي مادرش كينة شخصي داشت خاندان پيامبر نباشند اسلام هم نباشد دو تا حرف است اينكه فقط خاندان پيامبر را بكشم و به اسلام كاري نداشته باشيم نبود با اسلام هم مخالف بودند بعد از پيامبر قريش بر مسند قدرت بود بيش از 700 سال كه مغول آمد بني عباس را نابود كرد اينجا جلوي ائمه و اسلام ايستادند از معاويه به بعد بني اميه مي­گوئم كه تيره­اي از قريش بود از همان اول كه سركار آمدند مي­خواستند خاندان پيامبر نباشند مي­خواستند نفر به نفر را بكشند در ابتدا حضرت امير را خانه نشين كردند كه ديگر مطرح نباشند درصورتي كه پيامبر سعي كرد كه اين خانواده مدنظر همه و الگوي ديگران باشند وقتي پيامبر از دنيا رفت حضرت امير بزرگترين شخص بود يك مطلبي روضه خوانها مي­گويند كه صحيح نيست اينكه حضرت زهرا(س) فرمودند: به شما سلام مي­دهند؟ حضرت امير فرمودند: جواب سلامم را هم نمي­دهند. اين صحيح نيست در اوايل ايشان شخصيت بزرگي بودند ولي كم كم خواستند حسابشان را با انصار صاف كنند. عمر و عاص جنگ را شروع كرد حضرت امير با كلمه همه چيز را جمع كرد مي­خواستند ايشان را كمرنگ كنند اگر كسي را نبينند فراموش مي­كنند خاندان پيامبر اينطور كنار گذاشته شدند پيامبر در اين 23 سال حرفهاي بزرگي در مورد اهل بيتش فرموده بودند كه مهمترين آنها در غدير بود و آخرين وصيت خود را در عموم فرمودند و در ميان مردم دوچيز باقي مي­گذارم (ثقلين) گرانبها اگر چنگ بزنيد گمراه نمي­شويد يعني مرجع دين بعد از من اين دو هستند قرآن و اهل بيت من اين خيل حرف بزرگي است اهل بيت در كنار قرآن هستند هدايت به اين دو وابسته است در غير اين صورت گمراهي است. نمونه: در جنگ تبوك حضرت امير را همراه نبرد هنگام رفتن، ايشان با زره و شمشير نزد پيامبر آمد و فرمود: شنيده­ام چون مرا دوست نداريد با خود نمي­بريد حضرت رسول(ص) فرمود: «أما ترضا أن تكون مني بمنزله هارون من موسي» تو راضي نيستي كه مثل هارون براي موسي باشي بمان به جاي من كشور را اداره كن در جنگ خير پيامبر فرمود فردا پرچم را دست كسي مي­دهم كه خدا و رسول را دوست دارد خدا و رسول او را دوست دارند. كرارٌ غير فرار فقط حمله مي­كند و هيچ گاه پشت ه دشمن نمي­كند هر كس رفته بود فرار كرده بود و تقصير را گردن همه مي­انداختند پهلوان آنها مرحل بود كه روي كلاه خود سنگ آسياب گذاشته بود چقدر گردن كلف بوده حضرت روسل فرمايشات زيادي در مورد حضرت امير و خاندانش فرموده­اند و اگر دهان به دهان مي­چرخيد همه پي به عظمت اميرالمؤمنين(ع) مي­بردند ولي ايشان را خانه نشين كردند تا مردم  حضرت را نبينند و فراموشش كنند و اين حرف ها براي نسل بعد گفته نشود بعد از وفات دهان ها را بستند تا كسي چيزي از ايشان نقل نكند و اگر كسي مسأله داشت نزد عايشه مي­رفت بخش بزرگي از دين آنها و تسنن را او درست كرده نمي­گذاشتند كسي سخن بگويد. 5000 حديث از ابوحُريره نقل شده كه اگر خليفه دوم بود نمي­گذاشت چنين اتفاقي بيفتد با اينكه از همان خوب بود اجازة حرف زدن به هيچ كس نمي­دادن مي­ترسيدند يك كلمه از آن در بيايد كه مثلاً «عليٌ وليكم بعدي» وليّ بعد از من بر شما علي است. اين زحمت ايجاد مي­كند كسي حرفي نزند تا چنين چيزي پيش نيايد چند سال؟ 25 سال. طرح آنها براي اين بود كه اصلاً حضرت امير حاكم نشود گفته شما به بهرة خود رسيده­ايد ده سال حكومت داشتيد كه بزرگتان پيغمبر بوده حال ما هم مي­خواهيم بعنوان خلافت بين ما تقسيم بشود بنابراين طرح آنها اين بود خليفه اول و دوم كه مشخص است سومي عثمان نبوده ابوعبيد جراح بود كه جزء حزبشان بود چهارم صالح ملا ابي هزيفه بود كه او هم جزء افراد اصلي بود طح بر روي آنها شكل گرفت پنجم اگر عمر عثمان رسيد چون مي­دانستند او آدم سستي است و جريان را خراب مي­كند، كه كرد از خواست خداوند آن دو نفر مردند و مجبود شدند عثمان را به حكومت برسانند. 12 سال دوران حكومت او بود كه 6 سال اول مانند دو خليفه عمل كرد و 6 سال دوم قوم و خويش خود را سركار آورد. خراب كردند يك آدم حسابي كه حتي ظاهراً مسلمان باشد بين آنها نبود. شراب خور، ضيانت در ضيانت در بيت المال و ... مردم عثمان را كشتند و بعد ناگزير حضرت امير را آوردند حضرت وقتي روي كار آمد سياست قبلي را شكست بطور مثال حضرت علي(ع) در محله­اي به نام گناسه در كوفه مردم جمع شده بودند (مناسبت را نمي­دانم) ايشان فرمودند: چه كسي سخن پيامبر را در غدير شنيده (در 25 سال به كسي اجازة حرف زدن نداده بودند، هيچ كس چنين حرفي نزده بود) 30 نفر برخاستند كه از اصحاب پيامبر بودند آنها اين مطلب را بيان كردند. حضرت به شخص پيري رو كرده و فرمودند تو چرا سخن نمي­گويي او اظهار داشت كه حافظه­ام ياري نمي­كند حضرت فرمودند اگر دروغ مي­گويي خداوند مرضي به تو دهد تا در آن بماني آن شخص پيسي گرفت تمام سر و صورت خود را مي­بست. مردم نفرين حضرت را هم ديدند پس براي مردم تعيين شد كه سخن پيامبر در غدير وجود داشته چندين نفر كه جريان را نگفتند نيز نفرين شدند. در آن جمع هزار نفر كه پيامبر را نديده بودند حرف او را شنيدند كه خلاف سياستهاي خلفا بود ولي بعدها مردم همراهي نكردند وگرنه جريان امامت پيش مي­رفت اگر خدايي ناكرده امروز نيز مردم خسته بشوند همان معاويه و شمر روي كار خواهند آمد يزيد مي­آيد بعد معاويه آمد خلفاي قبل فقط دهان را بسته بودند ولي او شروع به كار تازه­اي كرد چون چند سال حضرت امير حاكم بود طرح قبلي شكست خورده بود و بايد كار جديدي مي­كرد طرح تازه اين بود كه در مقابل هر حرف پيامبر صد حرف دروغ ساختند به امپراتور روم خراج مي­داد تا حمله نكند و بتواند داخل را درست كند يعني همة قدرتش را براي بوجود آوردن تسنن به كار بست نماز و وضو و امامت و توحيد و ... همه در آن عصر ساخته شد. حديثي در مهم ترين كتابهاي اهل سنت از ابوحريره: پيامبر فرمودند كه شما خدايتان را در قيامت مي­بينيد همانطر كه ماه را مي­بينيد. ماه با چشم قابل رؤيت است حديثي ديگر از او پيامبر فرود (هم معاد درست مي­كند هم توحيد) خداوند سوار بر مركب در قيامت مي­آيد در جمع مسلمانان، مي­گويد من خداي شما هستم، مردم او را نمي­شناسند و مي­گويند ما چنين خدايي نديده بوديم، به قيافه­اي كه او را قبلاً ديده بودند در مي­آيد سپس مردم تأييد مي­كنند كه بله تو همان خدايي كه كا ديده بويم، بعد او در جلوي آنها به سمت بهشت مي­رود و همه به دنبال او حتي منافقين.

نهضتي عليه اهل بيت بوجود آورد. هر فضيلتي پيامبر فروده بود ضد آن را مي­گفتند يه روزي عباس و علي از در مسجد وارد شدند پيامبر فرمود اينها اولياي من نيستند بلكه مؤمينين هستند يعني اينها مؤمن نيستند اينها به دين من از دنيا نمي­روند صد هزار از اين سخنان در مقاب اهل بيت جعل كردند دروغ گفتند تاريخ دروغي ساختند و حديث دروغي همه جا اين سخنان را مي­گفتند اين ساختار عصر بني اميه در مورد اهل بيت همه چيز اسلام شد روزي امام جمعه­اي لعنت كردن امير را از خاطر برد وسط راه كه به خانه مي­رفت يادش آمد همانجا هزار با ايشان را لعنت كرد و رفت در آن مكان مسجد ساختند چون تبرك شده بود در تمام عالم اسلام لعن حضرت علي واجب شد. در نماز جمعه نام ائمه را از پيامبر تا آخر مي­برند و مردم صلوات مي­فرستند در آن زمان لعن مي­كردند و اين واجب بود بچه ها با اين احاديث بزرگ شدند دشمن اهل بيت شدند يك امپراتوري داشتند عربستان، عراق، كويت، يمن، ايران تا ديوار چين بخشي از هندوستان از آن طرف نيز لبنان، الجزاير، ليبي و ... در اين امپراتوري حضرت امير هر روز لعن مي­شد دين آنها اين بود بغض و كينه ترويج مي­شود بعنوان قاتل خليف مظلوم عثمان تبليغ عظيمي كردند هيچ چيز هم نمي­توانست مقابله كند نفس كشي وجود نداشت امام باقر يا امام سجاد مي­فرمايند در كل مكه و مدينه تعداد دوستان ما به 20 نفر نمي­رسد يك نفر در كوفه در مقابل لعن مخالفت مي­كرد حجر ابن ري با چند نفر از يارانش بود امر بن ....... خضايي مرد بزرگي بود سرهاي همه را بريدند در اين چنين دوران امامت حضرت سجاد(ع)  است ايشان بايد اين درد را معالجه كنند پيامبر وقتي حديث ثقلين را فرمودند پشتوانه­اي براي امتش بود اين حرف ديگر وجود نداشت و پشتوانة آنها از بين رفته بود خودشان بودند 35 سال دورة امامت ايشان براي معالجه اين مشكلات بود. ما از آن دوران چه مي­دانيم؟ همين آقايي كه كسي او را نمي­شناسد وقتي به مسجدالحرام رفت وليعهد خليفه آمده براي بوسيدن حجر رفت او را راه ندادن ديد آقايي آمد طواف كرد بعد سمت حجر رفت همه كنار كشيدند خود حضرت معجزه است كسي كه تمام عالم است او را لعن مي­كردند چه كار كرده كه اين طور مردم به او احترام مي­گذارند از خليفه پرسيدند او كه بود خليفه هشام بود خيلي مقتدر بودند در آن زمان عبدالملك بين خلفا خيلي مقتدر بود به پسرش هيچ كس اعتنا نكرد ولي در مقابل امام همه خاضع بودند و تا ايشان بيرون نمي­آمدند بزرگان براي حج نمي­رفتند به دنبال امام بودند مردم مدينه عليه بني اميه شورش كرده بودند و آنها را از شهر بيرون كردند لشگر شام هم آمده خطر بزرگي براي بني اميه بود مروان در بني اميه بزرگ بود بعد از يزيد او حاكم شد تيرة سفياني بعد از يزيد به تيرة مرواني تبديل شد هر دو از بني اميه بودند. مروان از ترس جان خود و خانواده نزد عبدالله بن عمر رفت (مرد خوبي بود همه قبولش داشتند)، مروان را از در خانه راند سپس به امام پناه برد (مرواني كه طرح قتل پدر امام سجاد(ع) را داشت) (تمام ائمه بعد نيز به دست فرزندان او كشته شدند انسان بدي بود) امام فرمودند خانواده را بياور به آنها پناه داد اگر ما بوديم نگاه هم نمي­كرديم. تا چند ماه كه شهر ام شد آنها در پناه امام بودند و سپس گفتند در اين چند مدت از خانه خود راحت تر بوديم اين معجزه ها را كرده كه مردم را عوض كند.

 

 


 

 

 

 

پر بازدیدها

نظرسنجی سایت

آیا از به روز رسانی سایت راضی هستید؟
 

 

 

تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

http://yas135.com/fa/images/banners/yas135.ir_a42.jpg

اوقات شرعی



تقویم شمسی

دریافت کد حمایت

لبیلبیلب

اعضا : 825
محتوا : 6590
بازدیدکنندگان : 5133878
ما 425 مهمان آنلاین داریم